تبلیغات
وبلاگ شهید بهروز غلامی - پهلوان واقعی(از کتاب رازهای نهفته،روایت غلامی)
وبلاگ شهید بهروز غلامی
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

پهلوان واقعی

بهروز پس از آن‌که روزهای اول جنگ در منطقه‌ی بستان به سختی زخمی شد، به من گفت:

-         سید! نوزده تا تیر خوردم! فکر کردم هفت تا جون دارم، ولی متوجه شدم نه، بیشتر دارم. من نوزده جون دارم.

واقعاً حدود نوزده تیر و ترکش به نقاط مختلف بدنش اصابت کرده بود. وضعیت عجیبی داشت، حتّی در راه رفتن هم تعادل نداشت. قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای داشت که توانسته بود در مقابل این همه گلوله مقاومت کند.

یک بار هم خودش خاطره‌ای برای من تعریف کرد و گفت:

-         در عملیات ثامن الائمه (ع) (شکست حصر آبادان) وارد یک سنگر دشمن شدم، سرباز عراقی تفنگ منور رو گرفت جلوی روم، مردک خیال کرد من حالیم نیست و سردر‌نمی‌آورم. توی همون وضعیت خنده‌ام گرفت، چرخی زدم و با یک حرکت رزمی زدم زیر دستش و پرتش کردم.

بهروز رزمی‌کار قابلی بود. بدن ورزیده و آماده‌ای داشت. همیشه با خودش یک کلاشینکف آلومنیومی سبک و خوش‌دست همراه داشت که از روزهای اول آموزش با خودش حمل می‌کرد. تیر‌انداز قابلی بود. در بیابان‌های اطراف پادگان وقتی برای پیاده‌روی و رزمایش می‌رفتیم، گاهی مارمولک‌های صحرایی را که از صخره بالا و پایین می‌رفتند، خیلی دقیق از دور نشانه  می‌گرفت.

سید محمد جدی، همرزم شهید





نوع مطلب : کتاب رازهای نهفته، روایت غلامی، 
برچسب ها :


جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :